تبليغاتX
پایه دوم ابتدایی

پایه دوم ابتدایی

به نام او که هرلحظه باران محبتش جان خسته ام را نوازش می دهد

روزی حضرت سلیمان مورچه ای را در پای کوهی دید

که مشغول جابجا کردن خاک های پایین کوه بود .

از او پرسید : چرا این همه سختی را متحمل می شوی ؟

مورچه گفت :معشوقم به من گفته اگر این کوه را جابجا کنی

به وصال من خواهی رسید و من به عشق وصال او می خواهم

این کوه را جابجا کنم .

حضرت سلیمان فرمود : تو اگر عمر نوح هم داشته باشی

نمی توانی این کار را انجام بدهی .

مورچه گفت : تمام سعی ام را می کنم...

حضرت سلیمان که بسیار از همت و پشت کار مورچه

خوشش آمده بود برای او ، کوه را جابجا کردمورچه روبه آسمان کرد و گفت :

خدایی را شکر می گویم که در راه عشق پیامبری

را به خدمت موری در می آ ورد...

نتیجه اخلاقی :

تمام سعی مان را بکنیم ،

پیامبری همیشه در همین نزدیکی ست...

 

 

نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم اردیبهشت 1391ساعت 21:15 توسط مریم معظمی گودرزی|

روزتان مبارک 

نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم اردیبهشت 1391ساعت 11:14 توسط مریم معظمی گودرزی|

استادى از شاگردانش پرسید:
چرا ما وقتى عصبانى هستیم داد می‌زنیم؟
چرا مردم هنگامى که خشمگین هستند صدایشان را بلند می‌کنند و سر هم داد می‌کشند؟
شاگردان فکرى کردند و یکى از آن‌ها گفت:
چون در آن لحظه، آرامش و خونسردیمان را از دست می‌دهیم
استاد پرسید: این که آرامشمان را از دست می‌دهیم درست است امّا چرا با وجودى که طرف مقابل کنارمان قرار دارد داد می‌زنیم؟
آیا نمی‌توان با صداى ملایم صحبت کرد؟ چرا هنگامى که خشمگین هستیم داد می‌زنیم؟
شاگردان هر کدام جواب‌هایى دادند امّا پاسخ‌هاى هیچکدام استاد را راضى نکرد.
سرانجام او چنین توضیح داد:
هنگامى که دو نفر از دست یکدیگر عصبانى هستند، قلب‌هایشان از یکدیگر فاصله می‌گیرد.
آن‌ها براى این که فاصله را جبران کنند مجبورند که داد بزنند.
هر چه میزان عصبانیت و خشم بیشتر باشد، این فاصله بیشتر است و آن‌ها باید صدایشان را بلندتر کنند.
سپس استاد پرسید:
هنگامى که دو نفر عاشق همدیگر باشند چه اتفاقى می‌افتد؟
آن‌ها سر هم داد نمی‌زنند بلکه خیلى به آرامى با هم صحبت می‌کنند. چرا؟
چون قلب‌هایشان خیلى به هم نزدیک است.
فاصله قلب‌هاشان بسیار کم است.
استاد ادامه داد:
هنگامى که عشقشان به یکدیگر بیشتر شد، چه اتفاقى می‌افتد؟ آن‌ها حتى حرف معمولى هم با هم نمی‌زنند و فقط در گوش هم نجوا می‌کنند و عشقشان باز هم به یکدیگر بیشتر می‌شود.
سرانجام، حتى از نجوا کردن هم بی‌نیاز می‌شوند و فقط به یکدیگر نگاه می‌کنند. این هنگامى است که دیگر هیچ فاصله‌اى بین قلب‌هاى آن‌ها باقى نمانده باش

اين همان عشق خدا به انسان و انسان به خداست است که خدا حرف نمی زند اما همیشه صدایش را در همه وجودت مي توانی حس کني اينجا بین انسان و خدا هیچ فاصله ای نیست می توانی در اوج همه شلوغی ها بدون اینکه لب به سخن باز کنی با او حرف بزنی.

نوشته شده در چهارشنبه سی ام آذر 1390ساعت 11:15 توسط مریم معظمی گودرزی|

دلــتـنـگــــــ کـــودکــیـــم!


 یـــادش بــخـــیـــر


 قــهــــر مـی کــردیـــم تــــا قـیـامـت . . .

 

و لـحـــظـه ای بـعـــد قـیـامـت مـیـشـــــُـــد

نوشته شده در شنبه بیست و ششم آذر 1390ساعت 17:15 توسط مریم معظمی گودرزی|

 یک روش آموزشی برای کودکان است اما به تنهایی نمی تواند نتایج دلخواه رافراهم کند. زیرا

به طور کلی روشی منفی است. این روش به کودک می آموزد که چه کاری را نباید انجام دهد

اما نمی آموزد که چگونه باید رفتار کند.وقتی تنبیه را بدون تقویت رفتار شایسته به کار می

بریم، کودک نمی داندرفتار ناپسندش را با چه رفتاری جایگزین کند. تنبیه فقط هنگامی موثر

قلمداد می شودکه بروز رفتار نامناسب را کاهش دهد. به علاوه تنبیه وقتی موثر است که

موقتی باشد چون وقتی از یک تنبیه به دفعات زیاد استفاده شود، تاثیرش را از دست

میدهدبرای تشویق کودک به انجام آنچه می خواهید، باید تفهیمش کنید، به او آموزش دهید

و در صورت اصلاح رفتار مزبور، پاداشی برایش در نظر بگیرید. کودک باید بداند

 چه رفتاری شما را ناراحت می کند و در صورت پافشاری در انجام آن، واکنش شما چه

خواهد بود.تصمیم خود و پی آمدهای نادیده گرفتن آن عمل را به او بگویید. همچنین کودک را

 به تنبیهی که آن را انجام نمی دهید تهدید نکنید.همیشه به حرفی که می زنید عمل کنید.
 

برای اصلاح رفتار به کودک فرصت دهید.هرگز هنگام عصبانیت از تنبیه استفاده نکنید.
 

هرگز برای تنبیه از ترکه، کمربند، خط کش یا امثال آن استفاده نکنید.سعی کنیدبه جای
 

تنبیه بدنی از روش های دیگر نظیر محروم کردن موقتی و یا گرفتن برخی امتیازات استفاده کنید.                 

  ازکتاب:  چگونه با کودکم رفتار کنم*
                  نویسنده  دکتر استفن گاربر

نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم آذر 1390ساعت 17:2 توسط مریم معظمی گودرزی|

Click for larger version

 

باز باران با ترانه
می خورد بر بام خانه
یادم آید كربلا را
دشت پر شور و نوا را
گردش یك روز غمگین گرم و خونین
لرزش طفلان نالان
زیر تیغ و نیزه ها را

باز باران با صدای گریه های كودكانه
از فراز گونه های زرد و عطشان
با گهرهای فراوان
می چكد از چشم طفلان پریشان
پشت نخلستان نشسته
رود پر پیچ و خم در حسرت لب‌های ساقی
چشم در چشمان هم آرام و سنگین
می چكد آهسته از چشمان سقا
بر لب این رود پیچان باز باران

باز باران با ترانه
آید از چشمان مردی خسته ی جان
هیهات بر لبها ی عطشان
از عطش در تاب و در تب
نرم نرمك می چكد این قطره ها روی لب شش ماهه طفلی رو به پایان
مرد محزون
دست پر خون می فشاند
از گلوی نازك شش ماهه
بر لب های خشك آسمان با چشم گریان باز باران

باز هم اینجا عطش


آتش شراره ، سوز
افتاده بی سر پاره پاره
می چكد از گوشها باران خون و كودكان بی گوشواره
شعله در دامان و در پا می خلد خار مغیلان
وندرین تفتیده دشت و سینه ها برپاست طوفان
دستها آماده شلاق و سیلی
چهره ها از بارش شلاق‌ها گردیده نیلی
اندراین صحرای سوزان
می دود طفلی سه ساله پر زناله
پای خسته
دلشكسته
روبرو بر نیزه ها خورشید تابان
می چكد از نوك سرخ نیزه ها
بر خاك سوزان باز باران باز باران

قطره قطره می چكد از چوب محمل خاك‌های چادر زینب به آرامی شود گل
می رود این كاروان منزل به منزل
می شود از هر طرف این كاروان هم سنگ باران
آری آری باز سنگ و باز باران
آری آری تا نگیرد شعله ها در دل زبانه
تا نگیرد دامن طفلان محزون را نشانه
تا نبیند كودكی لب تشنه اینجا اشك ساقی
بر فراز خیمه برگونه ها
بر مشك ساقی
كاش می بارید باران

کاش می بارید باران....

کاش می بارید باران...........................

                                              (علی اصغر کوهکن)

نوشته شده در دوشنبه هفتم آذر 1390ساعت 5:45 توسط مریم معظمی گودرزی|

دانش آموزان کلاس دوم دبستان شاهد در جشنواره جابرابن حیان در استان خوش درخشیدند

جشنواره جابرابن حیان که درچهار مرحله کلاسی مدرسه ای و شهرستان و استانی برگزار شدواز بین شرکت کنندگان برگزیدگان به استان رفته ودر آنجا هم داوری شدند دو پروژه  از کلاس من که هردو به مرحله استانی راه پیداکرده بودند به ترتیب مقامهای اول ودوم استان  را کسب کردند

صد حیف که برای پایه های اول و دوم و سوم فقط تا مرحله استانی برگزار شد و پایه های چهارم و پنجم به مرحله کشوری راه پیدا کردند

در این جشنواره که برای اولین بار در سطح کشوری برگزار شد هر گروه می بایست موضوعی(آزمایش – تحقیق – ساخت مدل - .....) را انتخاب کرده و  فعالیت خود را آغاز کنند این فعالیتهاشامل نوشتن عنوان اهداف مساله فرضیه مواد وروش نتایج و.. بود که این مطالب را باید روی تابلوی پروژه که از جنس مقوا یا چوب یا یونولیت و.... بستگی به سلیقه افراد دارد به نمایش در می آمد ووسایل ولوازمی که درطول کار از آن برای روند کار استفاده شده وگزارش کار و جدول زمانبندی هم به عنوان مواد نمایشی در کنار تابلو به نمایش در آمدند درابتدا دانش اموزان و اولیا را توجیه کرده و روش کار را برایشان توضیح دادم این کار یک هفته به طول انجامید  گروه اول عنوان ((پوشش بدن جانوران ومقایسه دو نوع مثل پولک مار با ماهی ))را انتخاب کردندو گروه دوم عنوان((چگونه صدا از راه تلفن به گوش ما می رسد)) را انتخاب کردندمراحل کار هر دو گروه:

-نوشتن فرضیه و هدف و هماهنگ کردن با مکان ها و افرادی که باید با آنها در زمینه کارشان مصاحبه کنند

سفارش دادن تابلوی نمایش

نوشتن گزارش کار و جدول زمانبندی

چسباندن مطالب و تصاویر برروی تابلو

درهمین جا از همکاری شایسته و دلسوزانه اولیای دانش آموزان تشکر می کنم

سرکارخانم آیینی و آقای آیینی والدین نیما

سرکارخانم رییسی و آقای رییسی والدین مهدی

سرکار خانم معصومی و آقای معصومی والدین محمد

وگروه بعد

همکارخوبم سرکارخانم ماه پی و آقای ماه پی والدین علی

سرکار خانم داوودی و آقای داوودی والدین مهدی

سرکارخانم اطیابی و آقای اطیابی والدین محمدرضا

 دانش آموزان خوبم من به شما و استعدادهایتان ایمان دارم و مطمئنم که در آینده در جشنواره خوارزمی هم خوش خواهید درخشید من و پدر ومادرهایتان به شما افتخار می کنیم

Image Hosted by Free Picture Hosting at www.iranxm.com

بچه ها در حال تکمیل کار پروژه تلفن

k7cj7l8ewr1ke49kw8j1.jpg

9gv1n6zpdlyopxakyez.jpg

گروه نیما در حال تکمیل پروژه پوشش بدن جانوران ومقایسه دو نوع

f7kcmdpiasqtspvgp.jpg

بازدید جناب آقای ابوالفتحی از نمایشگاه شهرستان و نیما در حال توضیح مراحل پروژه

do82c1u9fougq1hr43.jpg

بازدید مسئول آموزش ابتدایی جناب آقای بیرانوند و معاون اداره آقای نقدی و علی در حال توضیح مراحل پروژه

tdz4qo3gyu8rlb2qjgyt.jpg

 

 

نوشته شده در یکشنبه نوزدهم تیر 1390ساعت 8:20 توسط مریم معظمی گودرزی|

در کتاب کرامت بچه ها درسی دارند به نام انفاق دراین درس که دراوایل بهمن ماه تدریس شد ما تصمیم گرفتیم صندوقی با کمک بچه ها تهیه کنیم یک کارتون جای کفش را تزیین کردیم و جایی برای انداختن پول صدقه ها در ان تعبیه کردیم هر روز بچه ها روز خود را باصدقه شروع می کردند نمایندگان کلاس موظف بودند هر روز صندوق را بین بچه های کلاس بچرخانند و صدقه های آنان را قبل از ورود من به کلاس جمع آوری کنندروز آخر اردیبهشت ماه به همراه همه ی دانش آموزان وبا هماهنگ کردن مدیر با صندوق ایتام بروجرد بچه ها سوار مینی بوس شده بهمراه آقای احمد پور مشاور مدرسه برای اهدا این صندوق به آنجا رفتیم بچه ها با شور واشتیاق صندوق را به مسوول آنجا تحویل دادند مسوول انجا ضمن تشکر از بچه ها وتشویق انها ازاین کار خداپسندانه بچه ها خیلی خوش حال شده بود ودرباره فعالیت های صندوق برای بچه ها توضیحاتی ارائه داددر اخر بچه ها هم برای منزل خود یک صندوق صدقه امانت گرفتند از همراهی اقای احمدپور با دانش اموزانم و همکاری ایشان تشکر می کنم

 

Image Hosted by Free Picture Hosting at www.iranxm.com

Image Hosted by Free Picture Hosting at www.iranxm.com

نوشته شده در یکشنبه دوازدهم تیر 1390ساعت 6:17 توسط مریم معظمی گودرزی|

در هفته ای که گذشت درس نوروز را تدریس کردم با رفتن به سایت مطالبی درباره نشانه های سفره ی هفت سین واین که هر سین نشانه چیست برای آنها مطالبی خواندم و از آنها خواستم تا در مورد این مطلب خودشان بیشتر تحقیق کنند

امروز با سفره مدرسه عکس گرفتیم

این هم عکس سفره و فعالیت املای چشم بسته درس نوروز

در املای چشم بسته دانش اموزان باید حرفی که جا افتاده را بکشنداین املارا برای تقویت حافطه دیداری و بالا بردن میزان دقت دانش آموزان به کار می برم

84143334740671848012.jpg  72508829991758946997.jpg 91466980144518989605.jpg

از توجه شما سپاس گزارم

نوشته شده در دوشنبه شانزدهم اسفند 1389ساعت 21:36 توسط مریم معظمی گودرزی|

روز گذشته برای تدریس در س سفره عمو عباس از بچه ها خواستم تا همه غذای واحدی ماکارونی به

 مدرسه بیاورند و ناهار را در مدرسه بخورند تا بتوانم آداب غذا خوردن را به آنها آموزش دهم از همان

 ساعات اولیه بچه ها با غذا در دست و زیرانداز و اسباب بازی منتظر زنگ فوق برنامه بودند ساعت ۱۲ به

 آنها گفتم طبق گفته های من در مورد آداب غذا خوردن عمل کنید بچه ها با شوق وصف ناپذیری به حیاط

 رفتند خانم بیرانوند هم میهمان ما بود بوی غذای بچه ها و لیته ی خانم ماه پی مدرسه را پرکرده بود

 بچه ها زیراندازها را درحیاط هرکدام با دوستان خودش پهن کردند و یک پیک نیک به یاد ماندنی را به

 نمایش گذاشتند بچه ها خیلی خوب گفته های مرا عمل کردند و به خوبی غذا خوردند حتی نیما برای

 خوردن نوشیدنی وسط غذا از من اجازه گرفت من هم بین گروهها چرخیدم و از دست پخت مادران بچه

 ها تعریف می کردم به یاد سفره ی عموعباس کویت افتادم این هوای مطبوع بهاری روحیه ی بچه ها را

 کاملا عوض کرد نعمتی که دانش آموزان کویت از آن محروم هستند خدا را به خاطر این نعمت بزرگ

 سپاس گزاریم

این هم عکس های پیک نیک و سفره ی عمو عباس

برای دیدن عکس ها در سایز بزرگ تر روی عکس ها کلیک کنید

 از توجه شما متشکرم

 

ctz4w4ndqbxvn4m6h3z4.jpg jmn24zardkidyclwrrfk.jpg sbcpgs87vdjlxyp4uz.jpg

0sv43nojj6rao98eq2f.jpg

 

 

نوشته شده در دوشنبه شانزدهم اسفند 1389ساعت 21:21 توسط مریم معظمی گودرزی|


آخرين مطالب
» سلیمان و مورچه
» تقدیم به همه معلمان سرزمین من
» میزان فاصله قلب آدم ها و تن صدای آن ها ماجرایی تامل برانگیز
»
» تنبیه
» ایام غم تسلیت
» کسب مقامهای اول ودوم استانی دانش آموزانم در جشنواره جابرابن حیان
» صندوق ایتام الغدیر
» نوروز
» سفره ی عموعباس

Design By : Pichak