به نام او که هرلحظه باران محبتش جان خسته ام را نوازش می دهد
روزی حضرت سلیمان مورچه ای را در پای کوهی دید که مشغول جابجا کردن خاک های پایین کوه بود . از او پرسید : چرا این همه سختی را متحمل می شوی ؟ مورچه گفت :معشوقم به من گفته اگر این کوه را جابجا کنی به وصال من خواهی رسید و من به عشق وصال او می خواهم این کوه را جابجا کنم . حضرت سلیمان فرمود : تو اگر عمر نوح هم داشته باشی نمی توانی این کار را انجام بدهی . مورچه گفت : تمام سعی ام را می کنم... حضرت سلیمان که بسیار از همت و پشت کار مورچه خوشش آمده بود برای او ، کوه را جابجا کردمورچه روبه آسمان کرد و گفت : خدایی را شکر می گویم که در راه عشق پیامبری را به خدمت موری در می آ ورد... تمام سعی مان را بکنیم ، پیامبری همیشه در همین نزدیکی ست... روزتان مبارک دلــتـنـگــــــ کـــودکــیـــم! و لـحـــظـه ای بـعـــد قـیـامـت مـیـشـــــُـــد یک روش آموزشی برای کودکان است اما به تنهایی نمی تواند نتایج دلخواه رافراهم کند. زیرا به طور کلی روشی منفی است. این روش به کودک می آموزد که چه کاری را نباید انجام دهد اما نمی آموزد که چگونه باید رفتار کند.وقتی تنبیه را بدون تقویت رفتار شایسته به کار می بریم، کودک نمی داندرفتار ناپسندش را با چه رفتاری جایگزین کند. تنبیه فقط هنگامی موثر قلمداد می شودکه بروز رفتار نامناسب را کاهش دهد. به علاوه تنبیه وقتی موثر است که موقتی باشد چون وقتی از یک تنبیه به دفعات زیاد استفاده شود، تاثیرش را از دست میدهدبرای تشویق کودک به انجام آنچه می خواهید، باید تفهیمش کنید، به او آموزش دهید و در صورت اصلاح رفتار مزبور، پاداشی برایش در نظر بگیرید. کودک باید بداند چه رفتاری شما را ناراحت می کند و در صورت پافشاری در انجام آن، واکنش شما چه خواهد بود.تصمیم خود و پی آمدهای نادیده گرفتن آن عمل را به او بگویید. همچنین کودک را به تنبیهی که آن را انجام نمی دهید تهدید نکنید.همیشه به حرفی که می زنید عمل کنید. برای اصلاح رفتار به کودک فرصت دهید.هرگز هنگام عصبانیت از تنبیه استفاده نکنید. هرگز برای تنبیه از ترکه، کمربند، خط کش یا امثال آن استفاده نکنید.سعی کنیدبه جای تنبیه بدنی از روش های دیگر نظیر محروم کردن موقتی و یا گرفتن برخی امتیازات استفاده کنید. ازکتاب: چگونه با کودکم رفتار کنم* باز باران با ترانه باز باران با صدای گریه های كودكانه باز باران با ترانه باز هم اینجا عطش قطره قطره می چكد از چوب محمل خاكهای چادر زینب به آرامی شود گل کاش می بارید باران.... کاش می بارید باران........................... (علی اصغر کوهکن) جشنواره جابرابن حیان که درچهار مرحله کلاسی مدرسه ای و شهرستان و استانی برگزار شدواز بین شرکت کنندگان برگزیدگان به استان رفته ودر آنجا هم داوری شدند دو پروژه از کلاس من که هردو به مرحله استانی راه پیداکرده بودند به ترتیب مقامهای اول ودوم استان را کسب کردند صد حیف که برای پایه های اول و دوم و سوم فقط تا مرحله استانی برگزار شد و پایه های چهارم و پنجم به مرحله کشوری راه پیدا کردند در این جشنواره که برای اولین بار در سطح کشوری برگزار شد هر گروه می بایست موضوعی(آزمایش – تحقیق – ساخت مدل - .....) را انتخاب کرده و فعالیت خود را آغاز کنند این فعالیتهاشامل نوشتن عنوان اهداف مساله فرضیه مواد وروش نتایج و.. بود که این مطالب را باید روی تابلوی پروژه که از جنس مقوا یا چوب یا یونولیت و.... بستگی به سلیقه افراد دارد به نمایش در می آمد ووسایل ولوازمی که درطول کار از آن برای روند کار استفاده شده وگزارش کار و جدول زمانبندی هم به عنوان مواد نمایشی در کنار تابلو به نمایش در آمدند درابتدا دانش اموزان و اولیا را توجیه کرده و روش کار را برایشان توضیح دادم این کار یک هفته به طول انجامید گروه اول عنوان ((پوشش بدن جانوران ومقایسه دو نوع مثل پولک مار با ماهی ))را انتخاب کردندو گروه دوم عنوان((چگونه صدا از راه تلفن به گوش ما می رسد)) را انتخاب کردندمراحل کار هر دو گروه: -نوشتن فرضیه و هدف و هماهنگ کردن با مکان ها و افرادی که باید با آنها در زمینه کارشان مصاحبه کنند سفارش دادن تابلوی نمایش نوشتن گزارش کار و جدول زمانبندی چسباندن مطالب و تصاویر برروی تابلو درهمین جا از همکاری شایسته و دلسوزانه اولیای دانش آموزان تشکر می کنم سرکارخانم آیینی و آقای آیینی والدین نیما سرکارخانم رییسی و آقای رییسی والدین مهدی سرکار خانم معصومی و آقای معصومی والدین محمد وگروه بعد همکارخوبم سرکارخانم ماه پی و آقای ماه پی والدین علی سرکار خانم داوودی و آقای داوودی والدین مهدی سرکارخانم اطیابی و آقای اطیابی والدین محمدرضا دانش آموزان خوبم من به شما و استعدادهایتان ایمان دارم و مطمئنم که در آینده در جشنواره خوارزمی هم خوش خواهید درخشید من و پدر ومادرهایتان به شما افتخار می کنیم بچه ها در حال تکمیل کار پروژه تلفن گروه نیما در حال تکمیل پروژه پوشش بدن جانوران ومقایسه دو نوع بازدید جناب آقای ابوالفتحی از نمایشگاه شهرستان و نیما در حال توضیح مراحل پروژه بازدید مسئول آموزش ابتدایی جناب آقای بیرانوند و معاون اداره آقای نقدی و علی در حال توضیح مراحل پروژه امروز با سفره مدرسه عکس گرفتیم این هم عکس سفره و فعالیت املای چشم بسته درس نوروز در املای چشم بسته دانش اموزان باید حرفی که جا افتاده را بکشنداین املارا برای تقویت حافطه دیداری و بالا بردن میزان دقت دانش آموزان به کار می برم
مدرسه بیاورند و ناهار را در مدرسه بخورند تا بتوانم آداب غذا خوردن را به آنها آموزش دهم از همان ساعات اولیه بچه ها با غذا در دست و زیرانداز و اسباب بازی منتظر زنگ فوق برنامه بودند ساعت ۱۲ به آنها گفتم طبق گفته های من در مورد آداب غذا خوردن عمل کنید بچه ها با شوق وصف ناپذیری به حیاط رفتند خانم بیرانوند هم میهمان ما بود بوی غذای بچه ها و لیته ی خانم ماه پی مدرسه را پرکرده بود بچه ها زیراندازها را درحیاط هرکدام با دوستان خودش پهن کردند و یک پیک نیک به یاد ماندنی را به نمایش گذاشتند بچه ها خیلی خوب گفته های مرا عمل کردند و به خوبی غذا خوردند حتی نیما برای خوردن نوشیدنی وسط غذا از من اجازه گرفت من هم بین گروهها چرخیدم و از دست پخت مادران بچه ها تعریف می کردم به یاد سفره ی عموعباس کویت افتادم این هوای مطبوع بهاری روحیه ی بچه ها را کاملا عوض کرد نعمتی که دانش آموزان کویت از آن محروم هستند خدا را به خاطر این نعمت بزرگ سپاس گزاریم این هم عکس های پیک نیک و سفره ی عمو عباس برای دیدن عکس ها در سایز بزرگ تر روی عکس ها کلیک کنید
نتیجه اخلاقی :

یـــادش بــخـــیـــر
قــهــــر مـی کــردیـــم تــــا قـیـامـت . . .
نویسنده دکتر استفن گاربر
می خورد بر بام خانه
یادم آید كربلا را
دشت پر شور و نوا را
گردش یك روز غمگین گرم و خونین
لرزش طفلان نالان
زیر تیغ و نیزه ها را
از فراز گونه های زرد و عطشان
با گهرهای فراوان
می چكد از چشم طفلان پریشان
پشت نخلستان نشسته
رود پر پیچ و خم در حسرت لبهای ساقی
چشم در چشمان هم آرام و سنگین
می چكد آهسته از چشمان سقا
بر لب این رود پیچان باز باران
آید از چشمان مردی خسته ی جان
هیهات بر لبها ی عطشان
از عطش در تاب و در تب
نرم نرمك می چكد این قطره ها روی لب شش ماهه طفلی رو به پایان
مرد محزون
دست پر خون می فشاند
از گلوی نازك شش ماهه
بر لب های خشك آسمان با چشم گریان باز باران
آتش شراره ، سوز
افتاده بی سر پاره پاره
می چكد از گوشها باران خون و كودكان بی گوشواره
شعله در دامان و در پا می خلد خار مغیلان
وندرین تفتیده دشت و سینه ها برپاست طوفان
دستها آماده شلاق و سیلی
چهره ها از بارش شلاقها گردیده نیلی
اندراین صحرای سوزان
می دود طفلی سه ساله پر زناله
پای خسته
دلشكسته
روبرو بر نیزه ها خورشید تابان
می چكد از نوك سرخ نیزه ها
بر خاك سوزان باز باران باز باران
می رود این كاروان منزل به منزل
می شود از هر طرف این كاروان هم سنگ باران
آری آری باز سنگ و باز باران
آری آری تا نگیرد شعله ها در دل زبانه
تا نگیرد دامن طفلان محزون را نشانه
تا نبیند كودكی لب تشنه اینجا اشك ساقی
بر فراز خیمه برگونه ها
بر مشك ساقی
كاش می بارید باران













از توجه شما سپاس گزارم![]()

از توجه شما متشکرم![]()


| Design By : Pichak |








